سوالات آیین نامه راهنمایی و رانندگی

ماه مبارک رمضان یادآور وداع بانوی بزرگوار جهان اسلام با همسر مهربان خویش پیامبر مکرم اسلام است، بانویی که به راستی همراه غم و شادی همسر گرامی خود بود و همراه با هم زندگی مطلوبی از حیات یک زوج را به نمایش گذاشتند.

حضرت خدیجه(س) دختر خویلد از نظر کمال، جمال، شخصیت و بزرگواری، سرور زنان زمان خود بود، از تباری که در میان خویشان خود به بلندی روح و همت عالی شناخته شده و دارای شخصیتی والا، فکری ثابت و دیدگاهی صحیح بود.
او با این همه ثروت‌های معنوی و ادبی، ثروتمند هم بود و در پی کسی بود تا ثروتش را به او بسپارد به این شرط که امین و با صداقت باشد و با آن‌ها تجارت کند.
در تلاش بود تا گمشده خود را از میان جوانان یا بزرگان قریش پیدا کند و چون زن بود، نمی‌توانست مراقبت و نظارت دقیق بر کارهای آن فرد داشته باشد؛ از این رو نیاز داشت کسی را پیدا کند که مورد اطمینان باشد و با اطمینان خاطر اموالش را به او بسپارد.

محمد(ص) فرزند عبدالله نیز به نوبه خود، در پی کسی بود تا اموالی در اختیارش بگذارند تا با آن تجارت کند. او گرچه جوان شماره یک قریش و مورد توجه همه بود، ولی از آنچه که دیگران به آن نیاز داشتند بی‌‌نیاز نبود و مثل دیگران می‌شنید که خدیجه دختر خویلد، در پی کسی است که ثروتش را به او بسپارد تا تجارت کند؛ بنابراین جلو افتاد و برای انجام این کار اعلام آمادگی کرد.

خدیجه پیشنهاد او را با اطمینان خاطر پذیرفت، چون او را می‌شناخت و چیزهای زیادی از او می‌دانست و در مکه کسی نبود که محمد(ص) امین و صادق را نشناسد.

پیامبر(ص) برای خدیجه سود فراوان و پاکی را می‌آورد و خدیجه از غلامش میسره که همسفر با محمد(ص) بود سوال می‌کرد که آنچه از او دیده را برایش توضیح دهد. او مطمئن است که غلامش از محمد(ص) به شگفت آمده و غلامش به طور پیوسته اوصاف و شخصیت محمد(ص) را برمی‌شمرد و رفتار و کردار او را توصیف می‌کرد و خدیجه هم با تمام فکر و قلبش به او گوش می‌داد و با تمام وجود از او می‌خواست که زیادتر بگوید. هیچ یک از گفتار او را منکر نمی‌شد و هیچ خبری را بعید نمی‌شمرد؛ چون او می‌دانست که محمد(ص)‌بن عبدالله با مردان دیگر تفاوت دارد.

از او چیزهایی شنید که مطمئن شد که او در آینده مقامی آسمانی خواهد داشت و خدیجه در این زمان زنی بود که اواخر 40 سالگی را طی می‌کرد. او یک بار با فردی ازدواج کرده که امین مردم بوده است.
خدیجه تحت تاثیر شخصیت محمد(ص) قرار می‌گیرد و روح بلند و کامل او بر افکار و آرزوهای خدیجه مستولی می‌شود، از صمیم قلب علاقه‌مند می‌شود که برای محمد(ص) یک همسر به تمام معنا، کامل، وفادار و با صداقت باشد.

آری، خدیجه با آن همه مال، ثروت، جمال، عزت و عظمت کسی را خدمت محمد(ص) امین و راستگو می‌فرستد و از روی علاقه شخصی و فانی شدن در روح و جان او خواهان ازدواج با او می‌گردد.

پیامبر در آن زمان جوانی 25 ساله و دارای شخصیتی قوی، مرتبه‌ای بلند، منزلتی متعالی و در حد اعلای عزت،‌ جمال و بزرگواری بود که به آسانی برای او امکان داشت از هر دختری از دختران با شخصیت و زیبای قریش خواستگاری کند.

پیامبر مرد شماره یک جوانان قریش و پیشتاز آنان در همه زمینه‌ها بود؛ ولی علاقه درونی و پنهانی و دور از عواطف شهوانی و خواسته‌های مادی و والاتر از بهره‌جویی جسمی و اهداف کم ارزش که دیگران به آن سو کشیده می‌شود او را به طرف خدیجه می‌کشید.

بانویی که 15 سال از او بزرگ‌تر بود، ازدواج در دیدگاه پیامبر قبل از این‌که یک نوع پیوند جسمی باشد،‌ ارتباط دو روح و اتحاد دو قلب به همدیگر است و چه کسی از خدیجه شایسته‌تر بود که در والاترین جایگاه قلب محمد(ص) و زندگی او قرار می‌گیرد؛ نه در زندگی او فقط به عنوان این‌که محمد(ص) پسر عبدالله است، بلکه به عنوان مردی که رسول خدا و خاتم پیامبران خدا نیز خواهد بود.

خدیجه همان خانم پاکیزه‌‌ای است که پیامبر با وجود او احساس می کرد که نیرویی پنهانی پشتیبان اوست و وجودش با او محکم است، گویی می‌دانست در آینده همراه او خواهد ایستاد، زیرا غیر او کسی نخواهد بود و هنگامی که هیچ کس او را تایید نمی‌کند، او تصدیقش می‌کند.

سال‌ها پشت سر هم می‌آمد و حوادث پی در پی رخ می‌داد و محمدبن عبدالله(ص) و خدیجه با هم راه زندگی‌شان را می‌گذراندند. در حالی که آسمان دوستی و محبت، اخلاص و وفاداری بر سر آن‌ها سایه افکنده بود.

پیامبر(ص) خیلی از اوقات برای ساعت‌های طولانی در غار حرا معتکف می‌شد و با تمام وجود از دنیا کناره می‌گرفت و در ملکوت آسمان‌ها سیر و سیاحت می‌کرد؛ تا حدی که خدیجه خیال می‌کرد شوهرش دیر کرده و سر وقت مشخص نیامده. خود حرکت می‌کرد و به جاهایی که می‌دانست همیشه به آنجا می‌رود، می‌رفت، مخصوصا غار حرا که جای خلوت خوبی به شمار می‌رفت.

خدیجه خودش برای او آب و غذا می‌برد تا از سلامتی او هم مطمئن شود. خدیجه، پیامبر (ص) را برای این اعتکاف تشویق می‌کرد؛ چرا که مطمئن بود شوهر گرانقدرش در پی این خلوت‌ها رسالت مقدسی به دوش خواهد گرفت.

از این رو خدیجه هیچگاه از غیبت پیامبر رنجیده و خسته نمی‌شد و واقعیت را درک می‌کرد. پیامبر(ص) هر جا که می‌رفت او هم می‌رفت و با او در غار معتکف بود و همراه او در بیابان‌ها و صحراها به سر می‌برد.

اگر جسم خدیجه همراه او نبود، ولی روح و فکرش هرگز از او جدا نمی‌شد.

خدیجه حرکات و سکنات او را زیر چشم مهربان و بیدارش داشت و نسبت به پیامبر مهربان و دوست بود.

یکی از روزها محمدمصطفی(ص) بعد از این‌که ساعت‌های طولانی را در غار حرا گذارنده بود به خانه آمد. خدیجه سکوت کرد تا از او با خوشحالی استقبال کند. برای خدیجه باور کردنی نبود که این طور رنگ پیامبر پریده باشد و ضعف و سستی بر او غالب گردد. رنگ پیامبر پریده و عرق کرده بود و می‌لرزید. از خدیجه خواست که او را با لحافی بپوشاند. خدیجه نیز او را پوشاند و اصرار داشت آنچه را که مورد شبهه و ابهام است بفهمد.

زیرا ضعف برای محمد(ص) سابقه نداشت و تا آن هنگام اتفاق نیفتاده بود که اضطراب این‌طور بر او مسلط شود. او می‌دانست که شوهر دوست داشتنی‌اش احساس ضعف نمی‌کند و به هیچ دلیل هر چه سخت و کاری هم باشد از پا در نمی‌آید، از این‌رو با اصرار سوال می‌کرد و پیامبر از پاسخ طفره می‌رفت، ولی خدیجه همسر و رفیق با صداقت می‌خواست تا حال او را درک کند تا این‌که از حرکت با او در هر میدان و به سوی هر هدف از جایگاه طبیعی خود عقب نماند سرانجام پیامبر خدا آنچه را که شنیده و احساس کرده بود برای او بیان کرد و داستان روح را برای او نقل کرد که در غار حرا ناگهانی بر او نازل شد و گفت: «بخوان» و پیامبر پاسخ داده بود: «من نمی‌توانم بخوانم.» تا سه بار به او گفت:

«اقرا باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرا و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم»

"بخوان به نام پروردگارت که آفریننده عالم است. آن خدایی که انسان را از خون بسته آفرید. بخوان به نام پروردگارت که گرامی‌ترین است. آن آفریدگاری که نوشتن با قلم را آموخت و به انسان آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد."

خدیجه در حالی که در نخستین حال نشاط روحی و شادی بود از پیامبر (ص) سوال کرد: «آیا از او پرسیدی که تو کیستی، اسمش را سوال نکردی؟» پیامبر اکرم (ص) پاسخ داد: "شنیدم که می‌گفت: من جبرئیل هستم آمده‌ام تا رسالت پروردگارت را به تو برسانم ...» گویا می‌خواست خدیجه احساس او را درک کند و در اندیشه‌ها همراهی‌اش کند.

سپس فرمود: «من بر خودم می‌ترسیدم» خدیجه با شور و شتاب پاسخ داد: «نه،‌ به خدا هرگز، خدا هرگز تو را خوار نمی‌کند. تو صله رحم می‌کنی، زحمت دیگران را بر دوش می‌کشی و تولید می‌کنی و مهمان‌نواز هستی و در مشکلات مردم یاور آنانی و راستگو و امین مردمی.

خدیجه با این کلمات حکیمانه و فصیح که حالت تشویق و تصدیق داشت، به شوهرش پاسخ داد و همه آن کلمات، نشانگر صداقت او به محمد(ص) فرزند عبدالله بود.

سپس وحی بر او نازل شد تا به او دستور دهد که انذار و ابلاغ کند و دیگران را به رسالت آسمانی دعوت کند. رسول خدا (ص) دست به کار شد تا انذار کند و خدیجه هم شروع کرد و با تمام نیرو و امکانات مادی، معنوی و عاطفی خود با پیامبر همراه شد و همه را در اختیار او گذاشت.

پیامبر را در حرکتش در همه زمینه‌ها همراهی می‌کرد. هنگامی که پیامبر (ص) برای نخستین بار برای نماز به سوی مسجد حرکت کرد، پسرعمویش علی بن‌ابیطالب (ع) هم با او حرکت کرد، خدیجه نیز در نماز نفر سوم بود. ترس موجب عقب‌نشینی او نشد و شک و تردیدی در حرکتش ایجاد نگشت؛ زیرا دیگران او را نمی‌شناختند در حالی که خدیجه محمد(ص) را می‌شناخت و به او اطمینان کامل داشت.

و این یکی از ابعاد معجزه پیامبر (ص) بود، زیرا اکثر مردان فوق‌العاده تاریخ، با دو چیز تلخ روبرو بودند: یکی رفتار همسرانشان و دیگری ایمان نداشتن زنان‌شان به شخصیت آن‌ها. زیرا انسان معمولی هر چه فوق‌العاده و یگانه باشد، خالی از عیب و نقص و ضعف نیست. و اگر بتواند عیب و نقص را از هر کسی مخفی کند آن را از همسرش ـ که نزدیک‌ترین فرد به اوست ـ نمی‌تواند مخفی نگه دارد. ولی قضیه در مورد رسول خدا و خدیجه درست به عکس است. چون پیامبر خدا (ص) بالاتر و والاتر از همه مردان بود، هر چند فوق‌العاده و بی‌نظیر باشند، از این رو هر چه شخصی به او نزدیک‌‌تر بود، به او علاقه و عشق می‌ورزید، عقیده‌اش بیشتر می‌شد و ایمانش به رسالت و دعوت پیامبر راسخ‌تر و محکم‌تر می‌گشت.

آری محمد(ص) به عنوان مرد شماره یک و انسان شماره یک مبعوث شد تا پیامبر شماره یک باشد و سپس خدیجه یار و یاور او شد، چقدر آن دو مورد آزمایش قرار گرفتند و کافران چقدر بر آن‌ها سخت گرفتند و زندگی آن‌ها با خطر تهدید شد. بارها اتفاق افتاد که پیامبر(ص) نزد خدیجه آمد در حالی که توسط دشمنان زخمی شده و ضربه دیده بود؛ ولی این اوضاع و احوال برای خدیجه چیزی جز پایداری، قوت، مصمم‌تر شدن و استواری به همراه نداشت.

نور اسلام تا اعماق فکر و روح خدیجه نفوذ کرد و با آن نور هدایت و درخشندگی یافت. از خصوصیات اسلام به عنوان یک عقیده انقلابی و هماهنگ با عقل و فطرت و نافذ در وجود انسان این است که وقتی در هر قلبی استقرار پیدا کرد، در مقابل او درهایی از ایثار و فداکاری می‌گشاید.

زن مسلمان به میدان جهاد می‌رفت تا برادران و فرزندان خود را برای ورود به میدان جنگ تحریک و ترغیب کند. او با آن‌ها بود و مداوایشان می‌کرد، به تشنگان آب می‌داد و از آسیب‌دیدگان پرستاری می‌کرد، و از دست دادن فرزندان و برادران و عموها ثمری جز علاقه بیشتر به اسلام و فدا شدن در راه آن برایش نداشت. زن مسلمان گاهی خبر مرگ عزیزان و دوستانش را می‌شنید؛ ولی همان وقت نگران سلامتی پیامبر بود؛ بنابراین شگفت نیست که خدیجه همسر پیامبر(ص)نخستین ایمان آورنده و قوی‌ترین بازوی او باشد.

واقعیت این است که من وقتی به سیره زنان اسلام می‌نگرم و فداکاری و همراهی و مواضع آنان را می‌خوانم، این سوال برایم پیش می‌آید آیا ما هم واقعا زن مسلمان داریم؟ این همان اسلام است که بعد از انتشار از غار حرا و خانه خدیجه قلب او را نورانی کرد.

از این‌ رو خدیجه شایسته این خیزش سریع اسلامی بود. او بود که محمد(ص) را از زمان‌های خیلی زود، و بعد از این‌که فهمید او صاحب رسالت مقدسی است، برای خودش برگزید؛ به همین خاطر وقتی خبر نزول وحی را بر شوهرش در غار حرا شنید، ناگهانی و بعید ندانست و با شنیدن چند کلمه از شوهرش قانع شد و به سرعت او را تصدیق و تایید کرده، از او پشتیبانی کرد. خدیجه از نظر اندیشه، دوراندیشی، عمق فکری، احساس، صداقت و سخاوت نیرومندترین زن بود.

خدیجه‌؛ ام‌المومنین، همراه با حیات رسالت محمد(ص) زنده بود و تمام زحمت‌ها و مشکلات را در راه آن کوچک شمرد و تمام اموال خود را در این راه صرف کرد؛ تا جایی که آن زن ثروتمند و بی‌نیاز، فقیری تهیدست شد. زیرا به واسطه دعوتش پشتوانه مالی‌اش را تمام کرد و چیز اندکی هم باقی نماند. هنگامی که پیامبر (ص)گرسنه می‌شد، خدیجه هم از گرسنگی به خود می‌پیچید و با سیری پیامبر او هم سیر می‌شد.

این مساله تفاوت میان خدیجه و سایر زنان پیامبر(ص) را روشن می‌کند. همان تفاوتی که رسول خدا را وا می‌داشت تا آخرین روز زندگی شریفش نسبت به او اظهار علاقه کند. زیرا خدیجه در آن روز غربت و تنهایی اسلام ثروتی را که داشت برای اسلام داد و در آن روزی که هیچ زن نمازگزاری با پیامبر(ص) نبود خدیجه با او نماز خواند.

در حالی که سایر زنان پیامبر(ص) بعد از گسترش اسلام در همه جا با پیامبر (ص)مجادله می‌کردند و از او نفقه بیشتر و زندگی وسیع‌تر می‌خواستند و نصیحت‌های پیامبر (ص) آن‌ها را از خواسته خود منصرف نمی‌کرد تا این‌که آیه نازل شد و زنان پیامبر را مخیر ساخت که یا لذت‌های زندگی دنیوی را انتخاب کنند، یا پیامبر (ص) را،‌ و آن‌ها بعد از بسته شدن راه‌ها همراهی پیامبر عظیم‌الشان را انتخاب کردند و خدیجه ـ که درود خدا بر او باد ـ در حد توانی که داشت از هیچ کوششی در کمک برای تبلیغ و دعوت به اسلام دریغ نکرد؛ مثلا وقتی قریش بنی‌هاشم را در منطقه‌ای که شعب یا شعب ابوطالب خوانده می‌شد، در محاصره قرار دادند و از رساندن آب و نان و توشه به آن‌ها ممانعت کردند، اگر اموال خدیجه نبود مرگ در اثر گرسنگی همه بنی‌هاشم را تهدید می‌کرد.

خدیجه(س)کسانی را برای خرید غذا به صورت پنهان و با گران‌ترین قیمت می‌‌فرستاد و از فرزندان، برادران و خواهرانش برای این کار کمک می‌گرفت و به این ترتیب غذا برای محاصره شدگان بنی‌هاشم تامین شد.

به همین جهت و جهات دیگری که در موضع‌گیری‌های درخشانش در تاریخ اسلام، خدیجه جایگاه والایی در زندگی پیامبر یافت.

خدیجه (س)در سال سیزدهم بعثت وفات کرد و رسول خدا (ص) به شدت برای غمگین شد در همان سال عمویش ابوطالب نیز وفات کرد از این رو آن سال، سال حزن و اندوه نامیده شد. به خاطر این‌که رسول خدا برای از دست دادن خدیجه و عمویش ابوطالب اندوهناک شد.

آری، خدیجه در سخت‌ترین دوران زندگی پیامبر وفات کرد؛ ولی هرگز از زندگی پیامبر خارج نشد و برای او یادگاری گران‌بها و گرانقدر بجا گذارد. آن یادگار، صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (س) سرور زنان جهان بود.






این سوال یکی از مسائل پیچیده صدر اسلام است. به جهت راستی موضوع کتاب های زیادی را مطالعه نمودم و به بررسی دقیق این موضوع پرداختم که حیفم آمد آنرا نشر ندهم:

ابو القاسم اسماعیل بن محمد اصفهانى از دانشمندان اهل سنت تصریح مى‌کند که حضرت خدیجه سلام الله علیها، باکره بوده است، وی در کتابش می‌نویسد: «و کانت خدیجة امرأة باکرة ذات شرف و مال کثیر و تجارة تبعث بها إلى الشام فتکون عیرها کعامة عیر قریش»: «حضرت خدیجه، زنى باکره، داراى اعتبار و مال بسیارى بود، کاروان تجارى‌اش را به سوى شام مى‌فرستاد و کاروان او به اندازه تمام کاروان قریش بود.» (الأصبهانی، أبو القاسم اسماعیل بن محمد بن الفضل التیمی (متوفاى۵۳۵ه)، دلائل النبوة، ج ۱ ص ۱۷۸، تحقیق: محمد محمد الحداد، ناشر: دار طیبة - الریاض، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۹ه(

ابوالقاسم کوفى ، در این باره استدلال جالبى کرده است که توجه مرا به خود جلب کرد. وى در کتاب الإستغاثه مى‌نویسد: مورخان و محدثان شیعه و سنى بر این مطلب اتفاق دارند که کسى از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قریش باقى نماند؛ مگر این که از حضرت خدیجه خواستگارى کرد و ازدواج با ایشان را آرزو مى‌کرد؛ اما خدیجه کبرى دست رد بر سینه همه آن‌ها زد؛ ولى وقتى رسول خدا صلی الله علیه وآله با او ازدواج کرد، تمام زنان قریش از او فاصله گرفته و رفت و آمد با وى را ترک کردند و گفتند: تو پیشنهاد سران قریش را رد کردى و تن به همسرى کسى دادى که فقیر است و مال و ثروتى ندارد؟ ! با این حال چگونه اهل ‏فهم مى‏توانند بپذیرند که حضرت خدیجه با یک اعرابى (شوهرهای قبلی که برای حضرت خدیجه نام برده اند) از قبیله بنى تمیم ازدواج کرده باشد؛ اما خواستگارى بزرگان قریش را نپذیرفته باشد؟

آیا صاحبان فکر و اندیشه نمى‌دانند که این مطلب از آشکارترین محالات و ناپسند‌ترین گفتارها است، وقتى براى اهل تحقیق این مطلب ثابت شود، ثابت مى‌شود که حضرت خدیجه با کسى غیر از رسول خدا صلى الله علیه وآله ازدواج نکرده است. (الکوفی، أبو القاسم علی بن أحمد بن موسى ابن الإمام الجواد محمد بن علی (متوفای۳۵۲ه)، کتاب الاستغاثة، ج۱، ص۷۰، طبق برنامه مکتبة اهل البیت علیهم السلام)

و نیز مى‌توان این سؤال را از اهل تحقیق پرسید که اگر خدیجه قبل از ازدواج با رسول خدا با یک نفر اعرابى از قبیله تمیم ازدواج کرده بود، آیا موردى براى این سرزنش‌ها پس از ازدواج با رسول خدا باقى مى‌ماند؟ و آیا ازدواج زنى بیوه و شوهر دیده به این اندازه براى تمام مردم مکه مهم بود که بر اساس همین نقل تمام همسران اشراف قریش با وى قطع رابطه کنند؟

گر خدیجه شایسته ملامت و سرزنش بود پس چرا (در صورت صحت) هنگام ازدواج با افرادی که در تاریخ ثبت شده که یکی از آنها اعرابى بوده که شغل او گورکنی بوده و دیگری اعرابی که شغل او خارکنی بوده است که طبعا هیچکدام از هیچ امتیازى برخوردار نبوده اند ملامت و سرزنش نشد؟

به هرحال به غیر از منابعی که ذکر کردم علمای بسیار دیگری نیز تصریح کرده اند که حضرت خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر (ص) باکره بوده است که از جمله آنها این منابع هستند:

۱- سید مرتضی در شافی؛ ۲- ابو جعفر در تخلیص؛ ۳- و نیز مسائلی که در دو کتاب الانوار و البدع آمده است مبنی بر اینکه رقیه و کلثوم دختران هاله خواهر خدیجه بودند؛ ۴- بحارالانوار، ج۱۶، ص۱۸؛ ۵- مناقب ابن آشوب، ج۱، ص۱۵۹؛ ۶- الاستغاثه، ج۱، ص۶۸؛ ۷- تبصره العوام، ص۲۴۵؛ ۸- انوارالنعمانیه، ج۱، ص۸۱؛ ۹- جعفر مرتضی العاملی در الصحیح من سیره النبی الأعظم، ج ۱، ص ۱۲۱ و

فرزندانی که در برخی منابع برای حضرت خدیجه ذکر شده است هیچکدام از آنها فرزندان حضرت خدیجه نبوده اند.

طبق نقل مورخین، خدیجه، خواهرى بنام هاله داشته است که با مردى مخزومى ازدواج کرده بود و از وى فرزندى همنام مادرش یعنى هاله داشت سپس با مردى تمیمى بنام ابوهند ازدواج کرد که از وى نیز فرزندى بنام هند داشت، این مرد تمیمى همسر دیگرى و از آن همسر دو دختر به نامهاى رقیه و زینب داشت، مادر این دو دختر از دنیا رفت و پس از وى پدر دو دختر از دنیا رفت، هند فرزند هاله به خانواده شوهرش سپرده شد و هاله با این دو دختر که از همسر دیگر شوهرش بودند به خانه خدیجه آمدند و وى سرپرستى آنان را به عهده گرفت و پس از ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه وآله این دو دختر نزد خدیجه و رسول خدا بودند و در دامن این دو تربیت شدند و عنوان ربیبه رسول خدا را گرفتند و بر اساس رسم عرب ربیبه را مانند دختر تلقى مى کردند و به همین جهت آنان را دختران خدیجه و رسول خدا مى‌دانستند.

از مطالب فوق روشن می‌شود که حضرت خدیجه تنها فرزندی که از خود به یادگار گذاشت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بوده است.


امیدوارم توانسته باشم به نحو مطلوب جان کلام را رسانده باشم.التماس دعا

وحید محمودیان94/4/6




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 35 ،

راهم راهم راهم راهم راهم راهم


گُم گُم گُم گُم گُم گُم گُم در راهم


من عابروی رباعیت را بُردم


خیام من از تو معذرت میخواهم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،

و هی اونا سرویس زدن و هی ما سرویس شدیم و توی آبشارهاشون له ستان شدیم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 122 ،

ماموریت کاری برام خورده باس برم تو شهر پایگاهی علمی فقاهت

ماموریت بهانس وگرنه اون که باس بطلبه طلبیدِس.

السلام علیک یا حضرت معصومه(س)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 125 ،

مزه ی سوهانیو شهر قُمَم
در میان عاشقان تو گُمَم
سال ها در چکمه ات باشم مقیم
من که معصومی نژادی از رُمَم




امام صادق (ع):

«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم»

امام صادق (ع) - آگاه باشید که حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است


عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیتالکرمِ قم شدم

رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر

کیست که اینگونه جلا میدهد
بوی غریبیِ رضا میدهد

پارهای از بارگهِ شاه طوس!
فاطمه ای خواهر شمسالشّموس

عمّهی مظلومهی صاحب زمان!
روشنیِ نیمهشبِ جمکران!

از سفر سختِ کویر آمدم
شاعر و رنجور و فقیر آمدم

اذنِ زیارت بده بانو! به من
رو به تو کردم، بنما رو به من

اذنِ نمازم بده، بانویِ آب!
روضهی معصومیت آفتاب!

شیعه» به نام تو مباهات کرد
نور در این خانه مناجات کرد


بُقعهای از کوی بنیهاشم است
مدرسهی عالمه و عالِم است

دل تپش از بزم محبت گرفت
در ملکوتش سرِ خلوت گرفت

لحظهای آرام به کنجی نشست
حضرت معصومه! دل من شکست

اشک! خدا را، تو به من بد نکن
حضرت معصومه! مرا رد نکن

اشک! به راهِ سخنم سد شدی
خوب من این باره چرا بد شدی؟

اشک! خدا را، تو بگو: این منم
شمع همین خانهام و روشنم

من نگرانم که مرا رد کنند
خواستنیهام به من بد کنند

عمّهی مظلومهی صاحب زمان!
روشنیِ نیمهشبِ جمکران!

نام تو یادآور زینب شده
موجبِ آوارگیِ شب شده

همسخنِ خلوتِ تنهای من!
دخترِ خورشید و مسیحای من!

مریم قدّیسهیِِ آلِ علی!
سیّدهیِ نسلِ زلالِ علی!

کوثری از سلسلهی حیدری
پارهای از عصمتِ پیغمبری

شیفتگانت به طواف آمدند
در «حرم ستر عفاف» آمدند

جرعهای از آب حیاتم بده
حضرت معصومه نجاتم بده





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 128 ،

-در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد...

+خب ،بعد...

-در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد، که یکی حلقه به در زد....

+گفتی اینو یه بار... بقیش...

-گفتم صنما قبله نما...که تو باشی....

+که نبودم...

-عاره که نبودی، راستی چرا اینجات کبود شُدِس؟!؟!؟!

+هاع؟؟؟ عاخه یه مدت جانب احتیاطو نگه میداشتم...!!!!

-جانب احتیاط شبیهی شنبلیلس وقتی خیلی رکیکه!!!!

+عاره رنگش با این که سبز نیس ولی تو جیب جا نمیشه!!!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 108 ،

یکی از همسایه هامون یه روز تو عمرش روزه گرفتِس میگه : دستشویی بودم اذان مغربو که گفت ، از تشنگی از شیلنگ توالت آب خوردم !!!

واقربتا




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 105 ،

داداشَم میگفت :

کمد اگه قرار بود مرتب باشه که براش در نمیذاشتن!!!!!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 103 ،

بعد از چند وقت مسخره بازی بلاگفا و این که ما هک نشدیم و اِله شدیم و بِله شدیم حالا آدرس وبم را که میزنم خیلی شیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک میگه : همچین وبلاگی وجود خارجی نداره!!! خب عامو وجود خارجی نداره داخلی که داره

منم دوباره همون رو مجدد به آدرسhttp://vahidmahmoodiyan.blogfa.com ساختمش.اینکه یه سری مطلب خیلی خُب توش داشتم بماند قالبش نسبت به بلاگ اسکای بهتره اما از یه طرفم به قالب بلاگ اسکای هم عادت کردم دیگه.تصمیم گرفتم یه سری مطالب را توی بلاگفا بتایپم یه سری رو هم توی اسکای.عادم وقتی دو تا بچه داره نباس بینشون فرق بزاره




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 105 ،

توی ایران کلا سه نوع نتیجه ورزشی داریم :

1.پیروزی حماسه آفرین

2.مساوی ارزشمند

3.باختی که چیزی از ارزش هامون کم نمیشه




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 101 ،

همین پوس پرتقال ،یه خورده بهش برسی، حرفه دلشو گوش کنی...قشنگ داره میگه کمی با من مدارا کن...

شکر اضاف میکنی،مربا باهاش درست میکنی چقدر خوشمزه میشه!!!

عاره همین پوس پرتقال...

خب اگه بهش نرسی افسرده میشه...دلش میگیره... بعد میخوری میبینی مزه حشره کش اتک میده یا بدترتار و مار...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 74 ،


با چه کسی دوست باشیم

قرآن می گوید:

فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیاةَ الدُّنْیا

از کسی که از یاد ما روی می‏گرداند و جز زندگی مادی دنیا را نمی‏طلبد، اعراض کن!

نجم 29






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 102 ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با سلام خدمت همه ی دوستان و همراهان

می خواستم بگم...قدر کشور و نظاممون رو بدونیم
منم قبول دارم مشکلاتی هست
ولی الحق و الانصاف...وضع زندگی از سالها قبل...خیلی بهتر شده
پدران ما همه خاطراتی از قحطی و نداری و مشکلات متعدد تعریف میکنند
پس اگر منصف باشیم... در این چند سال... در مسیر توسعه و بهتر شدن بوده ایم
از همه مهمتر
این کشور کشور امام زمانه(عج)
و این نظام تنها نظامی است که پرچمدار شیعه در جهان است
پس با حمایت و البته همراه با نقد منصفانه
کشور و نظامی که متعلّق به خودمونه...رو یاری کنیم
ببخشید...قصد نصیحت نداشتم
من خودم بعضی وقتا از بعضی مشکلات و رانت خواری ها شاکی میشم
ولی وقتی خوب نگاه میکنم
این کشور... خیلی هزینه داده تا به اینجا رسیده
قدر کشور و منابع بی نظیر انسانی(مردم) و طبیعی و معنوی اش را بدانیم

و من الله التوفیق... وله الحمد

اللهم عجّل لولیّک الفرج...


گل لاله345830945





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 101 ،

بسم رب الشّهداء والصدّیقین


پرچم ایران

سلام به همه همراهان

خداوکیلی آدم تا خودش نره به تظاهرات 22 بهمن

نمی فهمه که چه خبره...

متوجه نمیشه که چقدر این مردم نجیب و بزرگند

کاش مسئولین...قدر این مردم شریف ایران را بدانند

اگه بگم امروز بیش از 000 /500 نفر آدم در مسیر تظاهرات مشهد(میدان 15 خرداد تا حرم مطهر رضوی) گرد هم آمده بودند...

باور خواهید کرد

.

.

پروردگارا این انقلاب را به انقلاب جهانی مهدی موعود(عج) متصل کن

اللهم عجّل لولیّک الفرج




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 108 ،

نوزده عامل بی برکتی زندگیعوامل بی برکتی در زندگی و تاثیر فرزند بر برکت بیشتر

1 - نبودن فرزندرسول اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمود : « بَیْتٌ لَا صِبْیَانَ فِیهِ لَا بَرَکَةَ فِیهِ؛
خانه‌ای که بچه در آن نیست، برکت در آن نیست.»

2- موسیقی،‌ قمار و شراب
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « لَا تَدْخُلُ الْمَلَائِکَةُ بَیْتاً فِیهِ خَمْرٌ أوْ دَفٌّ أوْ طَنْبُورٌ أوْ نَرْدٌ وَلَا یُسْتَجَابُ دُعَائُهُمْ وَتُرْفَعُ الْبَرَکَةُ عَنْهُمْ؛
فرشتگان به خانه‌ای که در آن شراب و آلات موسیقی، مانند: دایره، طنبور، یا آلات قمار، مانند: نرد باشد، داخل نمی‌شوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی‌شود و برکت از [زندگی] آنها برداشته می‌شود.»

3 - مهجوریت قرآن

حضرت علی (علیه السلام) فرموده است:
«اَلْبَیْتُ الَّذِِی لَا یُقْرَاُ فِیهِ الْقُرْآن وَلَا یُذْکَرُ اللهُ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ وَتَهْجُرُهُ الْمَلَائِکَةُ وَتَحْضُرُهُ الشَّیَاطِین؛
خانه‌ای که در آن،‌ قرآن تلاوت نشود و یاد خداوند نباشد،‌ ‌برکتش کم می‌شود و فرشتگان از چنین خانه‌ای دوری می‌کنند و شیاطین در آن حاضر می‌شوند.»

4 - قسم خوردن برای فروش کالا

روزی امیرمؤمنان (علیه السلام) وارد بازار شد و خطاب به اهالی بازار فرمود:

«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ اَهْلَ السُّوقِ، اِتَّقُوا اللهَ فِی الْحَلْفِ فَاِنَّهُ یُزْجِی (یُنْفِقُ) السّلْعَةَ وَیَمْحَقُ الْبَرَکَةَ؛
سلام بر شما ای اهالی بازار! در قسم خوردن از خدا پروا کنید که باعث کم‌شدن کالا و از بین رفتن برکت می‌شود.»

5 - چاپلوسی
امام صادق (علیه السلام) در روایتی چنین فرمود:
«اَیُّمَا مُؤْمِنٍ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ أوْ مَنْ یُخَالِطُهُ عَلَی دِینِهِ طَلَباً لِمَا فِی یَدَیْهِ مِنْ دُنْیَاهُ اْخْمَلَهُ (اَهْمَلَهُ) اللهُ وَمَقَتَ عَلَیْهِ وَوَکَلَهُ اِلَیْهِ فَاِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَی شَیءٍ مِنْ‌ دُنْیَاهُ وَصَارَ فِی یَدِهِ مِنْهُ شَیءٌ نَزَعَ اللهُ الْبَرَکَةَ مِنْهُ؛
هر مؤمنی که برای صاحب سلطه و یا کسی که در آمیختن با آن به ضرر دینش است، تواضع و فروتنی کند و منظورش از این فروتنی به دست آوردن چیزی باشد که در دست اوست، خدواند او را رها کرده، بر او خشم می‌گیرد و او را به همان شخص وا می‌گذارد. و اگر حتّی [مالی از این راه به دست آورد و] از دنیای این افراد چیزی به او برسد،‌ خداوند برکت را از آن مال برمی‌دارد.»

6 - خیانت در شراکت:

رسول خدا (صل الله علیه و آله) می‌فرماید:
«یَدُاللهِ فَوْقَ اَیْدِی الْمُشْتَرِکِینِ مَا لَمْ یَخُنْ اَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ فَاِذَا خَانَ اَحَدُهُمَا رَفَعَ اللهُ یَدَهُ عَنْ اَیْدِیَهُمَا وَذَهَبَتِ الْبَرَکَةُ مِنْهُمَا؛
دست [قدرت و عنایت] خداوند تا زمانی بالای دستان افراد شریک است که یکی از آنها به دیگری خیانت نکند. هنگامی‌که یکی از آنها مرتکب خیانت شود، خداوند دست خود را از دست آنها بر‌می‌دارد و برکت را از آنها می‌برد.»

7 - مال حرام
امام موسی کاظم (علیه السلام) به شخصی به نام داوود،‌ چنین فرمود: «یا داوود! اِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمِی وَاِنْ نَمَی لَا یُبَارَکُ لَهُ فِیهِ وَمَا اَنْفَقَهُ لَمْ یُوجَر عَلَیْهِ وَمَا خَلَّفَهُ کَانَ‌ زَادَهُ اِلَی النَّار؛
مال حرام زیاد نمی‌شود، اگر هم زیاد شود برکت ندارد و آنچه از مال حرام انفاق شود،‌ پاداش ندارد و آنچه را هم باقی بگذارد برای رفتن او به جهنم، خرج خواهد شد.»

8 - سستی ورزیدن در خواندن نماز
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌فرماید که از پدرم رسول خدا (صل الله علیه و آله) پرسیدم: «کسی که در خواندن نماز سستی بورزد و در اقامه آن کوتاهی کند،‌ چگونه است؟» آن حضرت فرمود: «چنین شخصی به شانزده خصلت در دنیا و آخرت، مبتلا می‌شود: پیامد نخست از پیامدهای منفی دنیایی بی‌توجهی به نماز، این است که «یَرْفَعُ اللهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ؛ خداوند برکت را از روزی او برمی‌دارد. پیامد دوم آن این است که «یَرْفَعُ اللهٌ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمْرِهِ؛ خداوند، برکت را از عمر او می‌گیرد.»

9 - نگفتن بسم الله هنگام خوردن غذا
از پیغمبر اکرم (صل الله علیه و آله) سؤال شد: «آیا شیطان می‌تواند با انسان هم‌ غذا شود؟» فرمود: «آری»، کُلُّ مَائِدَةٍ لَمْ یُذْکَر بِسْمِ الله عَلِِیْهَا یَأکُلُ الشَّیْطَانُ مَعَهُمْ وَیَرْفَعِ اللهُ الْبَرَکَةَ عَنْهَا؛ هر غذائی که نام خدا بر آن برده نشود، شیطان با آنان هم غذا می‌گردد و خداوند برکت را از آن سفره برمی‌دارد.»

10 - اسراف
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«اِنَّ مَعَ الْاِسْرَافِ قِلَّةُ الْبَرَکَةِ؛
اسراف کردن،‌ باعث کم‌شدن برکت می‌شود.»
همچنین امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نیز می‌فرماید:
«التَّبْذِیرُ قَرِینُ مُفْلِسٍ؛
زیاده‌روی،‌ همراه و همنشین با [انسان] تنگدست است.

11- پرداخت‌ نکردن زکات
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:
«اِذَا مُنِعَتِ الزَّکَاةُ مُنِعَتِ الْاَرضُ بَرَکَاتِهَا؛ وقتی که زکات منع شود، زمین نیز از برکت هایش منع می‌شود.»

12 - امر به معروف و نهی ازمنکر نکردن
پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) فرمود:
«لَا تَزَالُ اُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ فَاِذَا لَمْ یَفْعَلُوا ذَلِکَ نَزَعَتْ مِنْهُمُ‌ الْبَرَکَاتِ وَسَلَّطَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ؛
امت من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند وضعشان خوب است اما اگر این گونه کارها را ترک کنند،‌ برکت از میان آنها برداشته می‌شود و برخی از آنها بر دیگری تسلط [و برتری] خواهد یافت.»

13 - نیت های آلوده
امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «عِنْدَ فَسَادِ النِّیَّةِ تَرْتَفِعُ الْبَرَکَةُ؛ وقتی نیتها، ناپاک و آلوده شوند،‌ برکتها از بین می‌روند.

14 - عمل منافی عفت
امام رضا (علیه السلام) فرموده است: «اِیَّاکَ وَالزِّنَا فَاِنَّهُ یَمْحَقُ الْبَرَکَةَ وَ یَذْهَبُ بِالدِّینِ؛
از زنا بپرهیزید که برکت را نابود و دین را از بین می‌برد.»


15 - جنایات علنی در جامعه
امام علی (علیه السلام) فرمود: «اِذَا ظَهَرَتِ الْجِنَایَاتُ اِرْتَفَعَتِ الْبَرَکَاتُ؛ زمانی که جنایتها آشکار شود، برکتها هم از بین می‌روند.»

16 - کوتاهی در قبال برادران دینی
رسول خدا (صل الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ حَبَسَ عَنْ اَخِیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئاً مِنْ حَقٍّ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ اِلَّا اَنْ یَتُوبَ؛
کسی که حق برادر مسلمان خود را ندهد،‌ خداوند، برکت را از روزی [او] برمی‌دارد،‌ مگر اینکه توبه [و آن را جبران] کند.»

17 - خوردن غذای داغ
نقل شده است که پیامبر (صل الله علیه و آله) می‌خواست غذایی را میل کند. وقتی دست برد و متوجه شد که غذا داغ است،‌ فرمود:
«دَعُوهُ حَتَّی یَبْرُدَ فَاِنَّهُ اَعْظَمُ بَرَکَةً؛ بگذارید تا غذا خنک شود که برکت بیش‌تری به همراه خواهد داشت.»
البته منظور از اینکه داغ نخورند این است که صبر کنند تا غذا خودش خنک شود؛ و گرنه فوت‌کردن غذا،‌ خود یکی از عوامل بی‌برکتی است که در روایات به آن اشاره شده است.»


18 - خشم و غضب خداوند
امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ تَعَالَی اِذَا غَضِبَ عَلَی اُمَّةٍ ثُمَّ لَمْ یَنْزِلْ بِهَا الْعَذَابَ اَغْلَی اَسْعَارَهَا وَ قَصَّر اَعْمَارَهَا وَلَمْ تُربِحْ تُجَّارُهَا وَلَمْ تَغْزُر أنْهَارُهَا؛
وقتی خداوند بر امّتی خشم و غضب کند و نخواهد که بر آنها عذاب فرو فرستد،‌ قیمتها را در آن جامعه بالا می‌برد، عمرها را کوتاه می‌کند و کاسبهایش نفع نمی‌برند و نهرها و چشمه‌هایش جوشان نخواهد شد.»

19 - دشنام دادن
امام باقر (علیه السلام) فرموده است: «مَنْ فَحَشَ عَلَی اَخِیهِ الْمُسْلِمِ نَزَّعَ‌ اللهُ مِنْهُ بَرَکَةَ رِزْقِهِ وَ وَکَّلَهُ اِلَی نَفْسِهِ وَاَفْسَدَ‌ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهٌ؛
کسی که به برادر مسلمان خود دشنام دهد، خداوند برکت را از روزی او برمی‌دارد و او را به خودش واگذار می‌کند و زندگی‌اش را تباه می‌سازد.

والسّلام علی من اتّبع الهدی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 102 ،

سلام علیکم!

حالتون خوبه؟ امیدوارم تعطیلات به شما و خانواده گرامیتون خوش بگذره...


یه پیامکی امسال به دلم نشست:

رمز نو شدن را باید دانست وگرنه بهار فصلی تکراریست!

این یه واقعیته !بهار حاصل گردش ایامه و کاملا تکراریه ! اونچیزی که در اینجا مهمه اینه که خودمون کی قراره نو بشیم! اون هم یک نو شدن واقعی.

سئوالات اساسی در اینجا اینه که چرا بعضی از ما نو نمیشیم(تغییری نمی کنیم) ؟ چرا نو شدن برامون سخته؟ و رمز نو شدن چیه؟

بعضی وقتها زندگی در دنیای دروغین راحتتره!

بعضی وقتها ممکنه در موقعیتی قرار بگیریم که فقط آرزو می کنیم که از اون وضع در بیایم. این موقعیت می تونه گیر افتادن در یک رابطه ی غیر رضایت بخش ، یک شغل نامناسب ، اضافه وزن ، ناتوانی در بیان خواسته یا پرهیز (اجتناب) از انجام کاریه که واقعا به انجامش نیاز داری مثل رانندگی کردن ، استفاده از آسانسور باشه.

در چنین حالتی شما مدام از بودن در این شرایط یا ناتوانی در انجام کاری که بهش نیاز دارید گله و شکایت می کنید.

این مسئله ممکنه در زندگی همه ما باشه ولی!

اگه در یک موقعیت بد هستین ولی اقدام جدی برای بیرون اومدن از اون موقعیت بد انجام نمیدین شما دچار مشکلی شدین که دکتر علی صاحبی در کتاب ارزشمند مائم که اصل شادی کان غمیم اسمش رو راحتی فلاکت بار گذاشته.

اگه در موقعیتی هستید که اصلا دوستش ندارید ولی از طرفی بهش عادت کردید ، دچار این مشکل شدید.

ممکنه مخاطب بنده تعجب کنه که چطور میشه فرد به موقیت بد خو کنه؟

جواب این سئوال سادست

ترس !

ترس باعث میشه فرد برای رهائی خودش از موقعیت بد تلاش جدی نکنه.

استاد بزرگ پروفسور گلسر در تئوری انتخاب عنوان می کنه که افراد به سه دلیل افسردگی رو انتخاب می کنن یکی از این دلایل اجتناب کردن هست:

ما به این دلیل خود را افسرده می کنیم تا کاری را که نمی خواستیم آن را انجام بدهیم یا از انجام آن می ترسیم انجام ندهیم.

در چنین مواقعی حتی وقتی یک دوست دلسوز و آگاه یا یک مشاو بهمون راه حل ارائه میده بهش می گیم:

فکر کنم حق با شماست ولی الان انجامش برام سخته!

مثالی یزنم :

فردی با ماشینش تصادف کرده ، اطرافیان این فرد هم به اشتباه بابت این اتفاق فرد مورد نظر رو سرزنش یا بدتر از اون تحقیر کردن. این فرد همچون از دو طرف (هم تصادف و ه سرزنش طرافیان) احساس ناکامی و ناراحتی می کنه و عطا رانندگی رو به لقاش می بخشه.

بنابراین این فرد از ترس اینکه مبادا دوباره تصادف کنه و بدتر از اون اطرافیان سرزنشش کنن از خیر رانندگی میگذره!

حالا این فرد نمی تونه برای رفتن به محل کار از خودروی خودش استفاده کنه ، همچنین برای بیرون رفتن و گشت و گذار با خودرو به اطرافیانش وابسته میشه (از دست دادن استقلال فردی).

اما ترس این فرد از کجا ناشی میشه؟

جواب:

از گفتگو های درونیش.

اگه دوباره رانندگی کنم و بعد تصادف کنم چی؟ اگه دوباره تصادف کنم دیگران چطور باهام رفتار می کنن؟ اگه تصادف بدتری کردم چی؟ اون وقت وضعیتم بدتر میشه!

بعد وقتی این حرفهای اضطراب زا رو به خوش میزنه واقعا باورش میشه که اگه رانندگی کنه حتما تصادف می کنه اونم بدتر از قبل! در نتیجه به خودش میگه:

ولش کن با مترو و اتوبوس میرم و میام! به دردسرش نمی ارزه!

از اونجائی که ما همیشه به یک شکل به رویدادهای زندگیمون فکر نمی کنیم ف دو روز دیگه صداهای دیگه ای به سراغ فرد میاد:

خجالت نمیکشی از رانندگی می ترسی؟ این همه آدم که دارن رانندگی می کنن! مدام باید برای به اینور رو اون ور رفتن به دیگران وابسته باشم.

و بعد فرد ناراحت افسرده میشه و تصمیم میگیره دوباره رانندگی کنه ولی به محض فکر کردن به رانندگی دوباره افکار منفی (که بهشون اشاره کردم) به سراغش میاد....

وبعد این فرد دوباره با خودش میگه بهتره از خیر رانندگی بگذرم !و با گفتن این حرف موقعا احساس راحتی می کنه! و راحتی فلاکت بار از همینجا شروع میشه!

در اینجا باید به این افراد بگیم درسته که اجتناب از رانندگی باعث راحتی کوتاه مدتت میشه (چون اضطراب رو تجربه نمی کنی) ولی در دراز مدت شما رو دچار ناراحتی و افسردگی می کنه.

تقریبا مشکل اکثر افراد افسرده از اجتناب ناشی میشه اونها با اجتناب کردن از انجام کارهائی که واقا براشون لازمه کم کم به شرایط بدشون عادت می کنن و این همون راحتی فلاکت بار هست.

این افراد باید با مسئولیت پذیری کامل امور رو بدست بگیرن ، گزینه های مختلف رو بررسی کنن و برای مشکلات احتمالی خودشون رو آماده کنن به آینده خوش بین باشید و مهارت ها فردیتون رو ارتقا بدید تا مشکلات نتونن شما رو ناامیدی برسونن.

راحتی فلاکت بار مرگ تدریجیه!

شاید وقتی می خوای به ایده جدید عمل کنی در ابتدا اضطراب رو تجربه کنی وشرایط برات ناخوشایند بشه

اما این رو بدون با کسب تجربیات جدید ،بزرگتر و توانمدتر از قبلت میشی.

امتحان کردن رو انتخاب کن و ببین بعدش چه اتفاقی میوفته!

درسته که زندگی کردن در دنیای دروغین راحتتره ، ولی درد بلند مدت (راحتی فلاکت بار) رو با درد کوتاه مدت (شروع دوباره یا انجام کار جدید) عوض کن و اون موقع بجای خودخوری ، از زندگیت لذت ببر!

دوستان عزیزم!

نوروز بر همه شما مبارک باشه با این وجود به این نکته مهم توجه داشته باشید که نوروزها و بهارها تکرار مکرراند پس :

رمز نو شدن را باید آموخت چون بهار رفتنیست


منبع: بهبود فکر آزاد http://behzistan.persianblog.ir




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 116 ،

قسمتی از دعای ندبه:


یاابْنَ یس وَ الذَّارِیَاتِ یَا ابْنَ الطُّورِ وَ الْعَادِیَاتِ

لَیْتَ شِعْرِی أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوَى

بَلْ أَیُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرَى

أَ برَضْوَى أَوْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًى

عَزِیزٌ عَلَیَّ

أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَ لا تُرَى

وَ لا أَسْمَعُ لَکَ حَسِیسا وَ لا نَجْوَى

عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ تُحِیطَ بِی دُونَکَ‏ الْبَلْوَى

وَ لا یَنَالَکَ مِنِّی ضَجِیجٌ وَ لا شَکْوَى

بِنَفْسِی أَنْتَـــــــــــــــــــــــــــــــ


اى فرزند یس و ذاریات،اى فرزند طور و عادیات

اى کاش میدانستم‏ خانه‏ ات در کجا قرار گرفته،